یک وردکی قرض دار به زنش گفت : وقتی قرض دار ها آمد بگو خانه نیست خارج رفته. چندین روز قرضدار آمد زنش گفت خارج است آخر قرض دار ها زنش را لت و کوب کردند ،
وردکی دید که زنش لت میخوره سرش را از اتاق بیرون کشید
گفت: افسوس در خارج هستم اگر نی به حساب تان میرسیدم
.
.
.
.
.
دوست دختر سابقه مه بخاطریکه مره سوز بته کتی دوست پسر جدیدش عکس گرفته برای مه روان کرده مه هم گرفتم برای پدرش روان کردم،
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید