آب
طفلی نیم شب ازخواب بیدارشده وبه مادرش گفت: برایم یک گیلاس آب بیاور. مادرش گفت: چپ باش ورنه میروم وچوب را آروده ترا میزنم.
طفل گفت : مادرجان وقتیکه چوب را آوردی برای من یک گیلاس آب بیاور.
صرف غذا
طفلی را پرسیدند که پدرت روزچند بارغذا میخورد؟
وی جواب داد: هیچ . بازپرسیدند که آیا ممکن است کسی باشد وهیچ نخورد؟ گفت بلی بخاطریکه پدرم قبلا ً فوت کرده است.
تصادم
دو موتر باهم تصادف نمودند.ازداخل یک موتر آدمی چاقی برآمده با قهر و غضب به دریور طرف مقابل گفت : زود بگو گناه از کیست؟ دریور لاغر که ترسیده بود گفت : تا آمدن ترافیک گناه من.