امریکایی وعرب یک امریکائی وارد الجزایرشد ومردعربی که انگلیسی میدانست رهنمایش بود هرجا را که به او معرفی میکرد امریکائی می گفت: ما بسیارخوبترازاین داریم. مرد عرب ساختمانی را نشان داد تا نام آنرا بگوید امریکائی گفت ماازین نمونه هزارها داریم. عرب گفت: این را قبول دارم چون این جا دارالمجانین است.
فخر دزدی داخل منزلی شد درآنجا چیزی جزبوتل شکسته ای رنگ نیافت اوبه دیوارخانه چنین نوشت: فخرمیکنم به انصاف خود...
سپر مردی باسپربرای جنگ رفته بود ازقلعه ای سنگی برسرش زدند وسرش را شکستاندند.بسیارقهرشد و گفت: ای مرد ،کوری این سپر بزرگ را ندیدی که سنگ برسرمن زدی.