نرم افزار های موبایل

بازی های موبایل

دانلود بر اساس مدل گوشی

android نوکیا

ريگســـــــار

تبلیغات
تبلیغات
کمی توضیح



ريگســـــــــار تماس با ما zrigsar@yahoo.com
<-BlogAuthor->


لینک دوستان
نویسندگان
آرشیو ماهانه
تبلیغات
تبلیغات
آمار سایت

    آمار بازدید
    کل بازدید : 7808
    افراد آنلاین :


تبلیغات

تبلیغات

فکاهی و کارتون روز

 

 

فکاهی
 
روزی وردکی در باغی بر روی یک زینه بالا شده بود و از درخت میوه میخورد.از قضا صاحب باغ او را دید و با قهر و عصبانیت پرسید:او وردکی بالای زینه چی میکنی؟ وردکی گفت: زینه می فروشم. باغبان پرسید: ده باغ مه زینه می فروشی؟ وردگی گفت: زینه مال خودم اس. دلم ده هر جای که فروختم.
.
.
.
.
.
روزی وردکی مقداری پیاز و کچالو خرید و در خورجینش گذاشت.سپس خورجین را بر شانه اش انداخت و بالای خر سوار شد که بطرف خانه برود.رهگذری پرسید: وردکی صاحب ! چرا خورجینت را بالای خر نگذاشتی که بر شانه ات انداختی؟ وردکی گفت: بی انصافی خواهد بود که هم خودم سوار خر شوم و هم خورجین خوده بر پشتش بگذارم!!!
 
 
 
 
کارتون 
 http://www.infoafghan.com/images/1391/mizan/2/tanz.jpg

 

آخرین مطالب

ابربرچسبها

خبرنامه

با واردکردن آدرس ایمیل تان در کادر زیر آخرین کتابها را در ایمیل تان تحویل بگیرید :

لطفا اول ایمیلتان .wwwنگذارید .

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا