ته نشین کرده است برف و می رسد از ره بهار
من به چشم خود تماشا کرده ام سی ، ده، بهار
این بهاران جز دروغی شاخداری بیش نیست
این سخن خود گفته است بامن بلند گه گه بهار
جام عمر چند کودک در مسیر برف و باد ... این چنین در پنجوایی هی کشیده ته ، بهار !
آنچه را نسل من از این فصل ها می دیده است
چند زمستان محنت وچندین دل افسرده بهار
--
این بهاران کوچک اند وغصه های ما بزرگ
ما نداریم یک تصور از رخ یک شه بهار