استاد که شاگردان را به میله به باغی برده بود هنگام گرفتن عکس دسته جمعی گفت: شاگردان عزیزمن این عکس را میگیرم فردا چون شما به این عکس بنگرید خواهید گفت این همان احمد است که داکتر شده این محمود است که انجینر شده و این...
پسر شوخی ازمیان شاگردان صداکرد واین استاد مرحوم است که جان به حق سپرده است.
سودا
خانم به شوهر: عزیزم برو واز بازار سودابیار
شوهر: در بیرون باران است سگ هم به کوچه رفته نمیتواند.
خانم: خو سگ را همرایت نبر.
بچه ای فلم
آرین: علی تو خو گفتی که مه ده فلم کارکدیم ده کجایش کارکده ای که مه ندیدمت؟
علی: اگرمتوجه شده باشی ده آخرفلم یک تابوت تیرکدن مه ده بین هموتابوت بودم.