میخواستم شمع باشم و تمام عمر برایت بسوزم، ولی نا مرد ها برق را اختراع کردند
یک نفر رفت پیش داکتر گفت داکتر صاحب من کمرم از صبح تابحال راست نمی شود، داکتر طرفش دید، گفت دلیلش معلوم هست، دکمه یخن قاقت را با دکمه پطلون ات بسته کردی
یک نفر زنش مرد، رفت همراهی خیاشنه اش عروسی کرد، ازش پرسان کردن چرا، گفت برای صرفه جوئی در خشو