نامه ای سفید
داکتر دارالمجانین دید دیوانه ای کاغذ سفیدی در دست گرفته و مرتب آنرا مطالعه میکند پرسید: این کاغذ چیست؟ دیوانه گفت: نامه ای است که از زنم برایم رسیده است داکتر گفت : پس چرا سفید است؟ دیوانه گفت: مدتی است بامن قهراست وحرف نمیزند.
ریس اداره
احمد با معصومیت روبه مهمان کرده پرسید: شما ریس اداره ای پدرم هستید؟ مهمان گفت: بلی مگربه تو کی گفته.
احمد فورا ً جواب داد آقا کسی نگفته از چاپلوسی های پدرم دانستم.
فرق آهن وطلا
معلم: سلیم اگر یک قطعه آهن در مجاورت هوا گذاشته شود چه میشود؟
سلیم: انرا زنگ میزند.
معلم: و اگر یک قطعه طلا را بگذاریم چه میشود؟
سلیم: مفقود میگردد.