یک وردکی را گفتن می فهمی پل را برای چی میسازند، گفت بلی بخاطر اینکه کشتی ها از زیرش تیر شوند
یک میخ رفته بود عروسی اینقدر رقص کرد و کمرک زد که کج شد
یک نفر رفته بود لندن، همرای زن خود به سرک چکر میزد، یک نفر برایش گفت گو مارنینگ، نفر هم گفت مارنینگ گود، زنش گفت چی میگفتی همرای این نفر، شوهرش گفت هیچی او گفت سلام علیکم منم گفتم علیکم سلام