لباس چرک
از نیما پرسیدند: لباست چرک شده چرا آنرا نمیشوئی؟ گفت: چون دوباره چرک خواهد شد ، چرا زحمت بیهوده بکشم؟
گفتند: چه فرقی میکند دوباره هم خواهی شست. گفت: من برای لباس شوی خلق نشده ام کارهای دیگری هم دارم.
کم از تونیستم
جمشید درراه روان بود ناگهان خراو را لغت زد. جمشید برگشت وخرا چند لغت زده گفت من از توکم نیستم.
اینجانب
استاد دانشگاه اقتصاد رایک شاگردی به یک سنگ زد
استاد: کدام احمق بود؟
شاگرد: اینجانب
استاد: اینجانب بدکرده ، اشتباه کرده ، غلط کرده....