یک روز یک ملا از طالب امتحان میگرفت، همه سوال ها را پرسید طالب جواب داد، آخر ملا گفت این سوال آخر هست اگر این را جواب دادی کامیاب هستی، ملا گفت تو کی میخواهی بروی تشناب اول با پای چپ داخل میشوی یا راست، طالب گفت تو مره کامیاب کن من با کله داخل میشوم
یک نفر را گفتند چند تا طفل داری چهار تا کلک خوده نشان داد گفت سه تا طفل دارم، بریش گفتند پس چرا چهار تا کلک خود نشان دادی، کلک خورده خود نشان داد گفت این بچه همسایه ماست ولی همیشه خانه ما است
یک نفر به رفیق خود میگه میخواهی دختر شاه را برایت بگیرم، رفیقش میگه دیوانه کی میشه دختر شاه را بگیرم، میگه من راضی هستم، پدر و مادرم هم راضی هستند، فقط تو برو شاه و دخترش را راضی کن