معلم
طفلک خوردسالی که نو به مکتب شامل شده بود وقتی به خانه آمد مادرش پرسید : بچیم در مکتب درس ها را یادگرفتی؟ طفلک جواب داد: بلی مادرجان اما فکر میکنم معلم ما چیزی یاد ندارد. مادرش پرسید: چطور؟ طفلک جواب داد بخاطریکه از صبح تا چاشت چهار مرتبه از من پرسید یک و یک چند میشود.
دست راست وچپ
شخصی در خانه دوست اش مهمان بود نیم شب ضرورت پیدا شد به دوست اش گفت چراغ طرف دست راست شما است آن را بدهید؟ دوست اش گفت مگر دیوانه شده ای من در تاریکی دست راست و چپ خود را چه میدانم.
تاثیر چشم
درمجلسی صحبت از تاثیر چشم بود یکی از حاضرین گفت من شخصی را دیدم که روزی دریکی از جنگلهای افریقا باشیری روبرو شد همینکه چشمش به چشم شیر دوخته شد شیر پیش پای او زانو زد ونشست.
همه اهل مجلس گفتند: عجب است باید چنین شخصی را دید حالا کجااست؟ گفت : داخل شکم شیر.