فکاهی و کارتون روز فکاهی یک وردکی از سرک تیر میشد دید که یک روباه مرده افتاده است، گفت خوب هست که مرده ورنه حالا مرا بازی میداد یک وردکی گفت زود باش یک پارچه نان بتی، نان برایش دادن خورد، گفت خیر ببینی، آب به گلونم بند مانده بود یک چوبک گوگرد سر خودرا میخارید یکدم در گرفت کارتون آخرین مطالب فکاهی و کارتون روز نکتههای مخصوص کد بانو دریاچه در چهار فصل / تصاویر تاثیر ماه بر جزر و مد دریا/ تصاویر تصاویری جدید از "سندی" ویرانگر در امریکا فروش پناهگاه برای آخر الزمان! تلفات ناتو در سال 2012 به 370 نفر رسید اینها به ستاره افغان نرسیدند دخترکی از جنس افغانستان لیونل مسی در انتظار اولین فرزند خود ابربرچسبها خبرنامه با واردکردن آدرس ایمیل تان در کادر زیر آخرین کتابها را در ایمیل تان تحویل بگیرید : لطفا اول ایمیلتان .wwwنگذارید .
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید