یک نفر رفت خواستگاری نام دختر پروانه بود و این بچه اورا آهو صدا میکرد، یکدم دختر گفت نام من پروانه هست آهو نیست، نفر گفت حیوان حیوان هست دیگه فرقی ندارد
یک نفر به رفیق خود میگه میخواهی دختر شاه را برایت بگیرم، رفیقش میگه دیوانه کی میشه دختر شاه را بگیرم، میگه من راضی هستم، پدر و مادرم هم راضی هستند، فقط تو برو شاه و دخترش را راضی کن