يک وردکی از داكتر می پرسد كہ روي خود را جراحي بلاستيک کنم چقدر قيمت اش میشه ؟
داكتر گفت صدهزار
وردکی ميگہ اگر بلاستيک اش را خودم بياورم قيمت اش چند ميشه ؟
.
.
.
.
دخترک که مشغول اشپزی بود وارخطا نزد مادر خود امده گفت : مادر جان ! موش در دیگ افتاده.
مادرش گفت : خو چی کدیش ؟
دخترک گفت : موش گرفته نتانستم پیشک همسایه را در دیگ انداختم که بخوریش !