یک روز سه دیوانه نزدیک دریا نشسته بودند اولی پرسید:اگر دریا آتش( در) بگیرد ماهی ها کجا میرود دومی گفت: به درخت ها بالا میشود سومی گفت: احمق ماهی خو گاو نیست که به درخت بالا شود
.
.
.
.
از وردکی پرسیدند:چرا تره ده دیوانه خانه آوردن؟ وردکی گفت : مه فکر میکدم که تمامی مردم دیوانه هستن.باز مردم فکر میکدن که مه دیوانه هستم.بالاخره ده وخت رای گیری ، اکثریت برنده شدن!!